تبليغاتX
‎‎ ‎‎ ‎‎ ‎‎ ‎‎ ‎‎ ‎


اي کاش تکرار لحظات تکرار با تو بودن بود

صحبت عاشقي بشه ستاره رو خواب مي کني***دريا رو آتيش مي زني ، ابرا رو بي تاب مي کني***وقتي فقط اونو مي خواي ماهو نشونه مي کني***مي ري تو قلبِ آسمون صبرو ديوونه مي کني***وقتي ميبيني عاشقي دنيا رو مي ريزي به پاش***طلا رو قيمت مي ذاري با يرق ناز خنده هاش***وقتي مي فهمي عاشقي مي ري سراغ پنجره***قلبتو مي سپاري دسِ قصّه و عشق و خاطره***وقتي مي فهمي عاشقي سوار روياها مي شي***مي ري تا جاده هاي دور ، اون بالاها خدا مي شي***وقتي مي بيني عاشقي ، ماهو مي خواي شکار کني***مي خواي که خورشيد خانومو، يه شب بري بيدار کني***وقتي مي بيني عاشقي سنگ و با شيشه مي بيني***گمشُدَتومال خودت واسه هميشه مي بيني***وقتي مي بيني عاشقي با آينه خونه مي سازي***رنگين کمونو مياري تو گردنِ ماه مي ندازي***وقتي مي بيني عاشقي مي خواي همه خبر بشن***گُلا به خاطرِ شما تازه و تازه تر بشن***وقتي مي بيني عاشقي مي بيني پادشا شدي***از همه ي مردمِ شهر يه آسمون جدا شدي***وقتي مي بيني عاشقي خودت مي موني و خودش***جونتو حاضري بدي ، به خاطر تولّدش

لحظه ها گذرا و خاطرات ماندگارند حاضرم تمام هستيم را بدهم تا لحظه ها ماندگار و خاطرات گذرا شوند رز سياه

.: رز سياه :.



درباره

"روزگار روزگار بديه!!" ميگن كه نبايد به كسي اطمينان كرد! ولي من ميگم،نه بايد به دشمنتم اعتماد كني! ميگن حرف هر كسي رو قبول نكن! ولي من ميگم اگر درست باشه چرا قبول نكنم! ميگن دروغ نگو! ولي خودش همش دروغ ميگه! ميگن باور كن! منم باور ميكنم! ولي ميدونم كه حقيقت نداره! مژگان

 

آرشيو


شهریور 1388

اردیبهشت 1388

اسفند 1387

بهمن 1387

مهر 1387

شهریور 1387

تیر 1387

فروردین 1387

اسفند 1386

بهمن 1386

دی 1386

آبان 1386

مهر 1386

شهریور 1386

مرداد 1386

فروردین 1386

اسفند 1385

بهمن 1385

دی 1385

آذر 1385

آبان 1385

مهر 1385

شهریور 1385

مرداد 1385

تیر 1385

خرداد 1385

اردیبهشت 1385

فروردین 1385

اسفند 1384

بهمن 1384

دی 1384

 

لينک دوستان


با وفا يادگاري يادت نره !!!

عاشقان پرسپوليس (محسن)

Ordinary Man

عشق مرده (امین)

کاش میشد بیایی

آسمون آبی

فقط خودمو خودتو عشقه وبلاگ مسعود

بهترین کدهای جاوا

حصار لحظه ها

هدیه عشق

سایه عشق (پارسا)

وبلاگ جواد

My hot love

خسته دل

وبلاگ حامد

تو را به خاطر دوست داشتن دوست میدارم (رامین)

عاشق دل شکسته

رضا و مریم

عکسهای ناب عاشقانه

قلبم شکسته (آرش)

وبلاگ مژگان

وبلاگ مهدی

وبلاگ مصطفی (زخمیه زمونه)

وبلاگ پری کوچولو

حریم من وبلاگ شکوفه

Hidden (آبتین)

فیلتر شکن

فرهنگی اجتماعی

ماجراهای عمه قزی

وبلاگ بابک (بزرگترین سایت آموزشی تفریحی)

رایگان ها در رایگانت

مینویسم که گریه نکنم (مهرنوش)

آویژه

سرزمین لاجوردی

پشت پرده فوتبال باوب ورزشی

گروسو (حامد)

خانه ستاره

دنیای زشت (محمد)

سعدیا پاس با مرد نکونام نمیرد (فریده جون)

بن بست عشق

دل دیوونه من (راضیه جون)

سنگسر سرزمین دلاوران

شیمی معراجی


 

جستجو



 

آمار

آمار بازديدکنندگان :

 

.: صبر خدا.. :.

با خودم عهد بستم بار ديگر كه تورا ديدم، بگويم ازتو دلگيرم ولي باز تورا ديدم و گفتم: بي توميميرم

عجب صبری خدا دارد! اگر من جایِ او بودم؛ همان يک لحظه اول، که اوّل ظلم را میديدم از مخلوقِ بی وجدان؛ جهان را با همه زيبايی و زشتی، به روی يکدِگر، ويرانه میکردم.

عجب صبری خدا دارد! اگر من جای او بودم؛ که در همسايه ی صدها گرسنه، چند بزمیگرم عيش و نوش میديدم، نخستین نعره ی مستانه را خاموش آندم، بر لبِ پيمانه میکردم.

عجب صبری خدا دارد! اگر من جای او بودم؛ که میديدم يکی عريان و لرزان؛ ديگری پوشيده از صد جامه ی رنگين؛ زمين و آسمان را، واژگون، مستانه میکردم.

عجب صبری خدا دارد! اگر من جای او بودم؛ نه طاعت میپذيرفتم، نه گوش از بهر استغفارِ اين بيدادگرها تيز کرده، پاره پاره در کفِ زاهد نمايان، تسبیح را صد دانه میکردم.

عجب صبری خدا دارد! اگر من جای او بودم؛ برای خاطر تنها يکی مجنونِ صحراگردِ بی سامان، هزاران ليلی ناز آفرين را کو به کو، آواره و ديوانه میکردم.

عجب صبری خدا دارد! اگر من جای او بودم؛ به گردِ شمع سوزانِ دلِ عشاقِ سرگردان، سراپایِ وجودِ بی وفا معشوق را، پروانه میکردم.

عجب صبری خدا دارد! اگر من جای او بودم؛ به عَرشِ کبريايی، با همه صبر خدايی، تا که میديدم عزيزِ نابجايی، ناز بر يک ناروا کرده خواری میفروشد، گردشِ اين چرخ را، وارونه بی صبرانه میکردم.

عجب صبری خدا دارد! اگر من جای او بودم؛ که میدیدم مشوّش عارف و عامی، زبرقِ فتنه ی این علمِ عالم سوزِ مردم کش، به جز انديشه عشق و وفا، معدوم هر فکری، در اين دنيای پُر افسانه میکردم.

عجب صبری خدا دارد! چرا من جایِ او باشم؛ همين بهتر که او خود جایِ خود بنشسته، و تابِ تماشایِ تمامِ زشتکاریهایِ اين مخلوق را دارد! وگرنه من به جایِ او چو بودم، يک نفس کی عادلانه سازشی، با جاهل فرزانه میکردم؛ عجب صبری خدا دارد! عجب صبری خدا دارد

« نويسنده : mojgan » نوشته شده در : یکشنبه پانزدهم شهریور 1388 «» ساعت : 21:18 »


.: عشق را شما چگونه تفسير ميكنيد؟ :.

عشق را شما چگونه تفسير ميكنيد؟

Once a Girl when having a conversation with her lover, asked
یك بار دختری حین صحبت با پسری كه عاشقش بود، ازش پرسید


Why do you like me? Why do you love me?
چرا دوستم داری؟ واسه چی عاشقمی؟

I can't tell the reason.... But I really like you
دلیلشو نمیدونم ...اما واقعا"‌ دوستت دارم

you can't even tell me the reason... how can you say you like me?
تو هیچ دلیلی رو نمي توني عنوان كني... پس چطور دوستم داری؟


How can you say you love me?
چطور میتونی بگی عاشقمی؟

I really don't know the reason, but I can prove that I love U
من جدا" دلیلشو نمیدونم، اما میتونم بهت ثابت كنم


Proof ? No! I want you to tell me the reason
ثابت كنی؟ نه! من میخوام دلیلتو بگی


Ok..Ok!!! Erma... because you are beautiful,
باشه... باشه!!! میگم... چون تو خوشگلی،


because your voice is sweet,
صدات گرم و خواستنیه،


because you are caring,
همیشه بهم اهمیت میدی،


because you are loving,
دوست داشتنی هستی،


because you are thoughtful,
با ملاحظه هستی،


because of your smile,
بخاطر لبخندت،


The Girl felt very satisfied with the lover's answer
دختر از جوابهای اون خیلی راضی و قانع شد

Unfortunately, a few days later, the Lady met with an accident and went in coma
متأسفانه، چند روز بعد، اون دختر تصادف وحشتناكی كرد و به حالت كما رفت

The Guy then placed a letter by her side
پسر نامه ای رو كنارش گذاشت با این مضمون

Darling, Because of your sweet voice that I love you, Now can you talk?
عزیزم، گفتم بخاطر صدای گرمت عاشقتم اما حالا كه نمیتونی حرف بزنی، میتونی؟


No! Therefore I cannot love you
نه! پس دیگه نمیتونم عاشقت بمونم

Because of your care and concern that I like you Now that you cannot show them, therefore I cannot love you
گفتم بخاطر اهمیت دادن­ها و مراقبت هات دوستت دارم اما حالا كه نمیتونی برام اونجوری باشی، پس منم نمیتونم دوستت داشته باشم


Because of your smile, because of your movements that I love you
گفتم واسه لبخندات، برای حركاتت عاشقتم


Now can you smile? Now can you move? No, therefore I cannot love you
اما حالا نه میتونی بخندی نه حركت كنی پس منم نمیتونم عاشقت باشم


If love needs a reason, like now, There is no reason for me to love you anymore
اگه عشق همیشه یه دلیل میخوادمثل همین الان،پس دیگه برای من دلیلی واسه عاشق توبودن وجود نداره


Does love need a reason?
عشق دلیل میخواد؟

NO! Therefore!!
نه!معلومه كه نه!!


I Still LOVE YOU...
پس من هنوز هم عاشقتم

True love never dies for it is lust that fades away
عشق واقعی هیچوقت نمی­میره


Love bonds for a lifetime but lust just pushes away
این هوس است كه كمتر و كمتر میشه و از بین میره

Immature love says: "I love you because I need you"
عشق خام و ناقص میگه: "من دوستت دارم چون بهت نیاز دارم"

Mature love says "I need you because I love you"
ولی عشق كامل و پخته میگه: "بهت نیاز دارم چون دوستت دارم"

"Fate Determines Who Comes Into Our Lives, But Heart Determines Who Stays"

"سرنوشت تعيين ميكنه كه چه شخصي تو زندگيت وارد بشه، اما قلب حكم ميكنه كه چه شخصي در قلبت بمونه"

« نويسنده : mojgan » نوشته شده در : چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388 «» ساعت : 11:38 »


.: نوروزنامه :.

هر وقت توي زندگي به يه در بزرگ رسيدي که روش يه قفل بزرگ بود نترس و نا اميد نشو!!! چون اگه قرار بود باز نشه جاش يه ديوار ميذاشتن!

نوروز نامه !!

سال جدید کم کم داره از راه میرسه . همه جا نشونه های عیده. درختا شکوفه کردن هوا گرم شده همه مغازهها شلوغه همه دنبال لباسه نو هستن. خیلی قشنگه شورو اشتیاقی که مردم واسه سال جدید دارن . امیدوارم سال جدید سال خوب و پربرکتی برای همه مردم باشه.

واسه شمام همینطور! عیدتون مبارک. سر سفره ی 7سین دعا یادتون نره.

اینم کلمه هایی که این روزا بیشترین کاربرد رو داره .

1-چهارشنبه‌سوري: فرصتي بسيار مناسب براي افرادي كه زياد مايل نيستند بهار سال آينده را مشاهده كنند. اتفاقي كه در آخرين سه‌شنبه سال مي‌افتد، اما معلوم نيست به چه دليلي به جاي سه‌شنبه‌سوري به آن چهارشنبه‌سوري مي‌گويند. نام يك فيلم كه موضوع آن هيچ ربطي به نام فيلم ندارد!

2- خانه تكاني: تكان خوردن خانه، نوعي زلزله بدون خسارت جاني كه البته در برخي موارد همراه با خسارتهاي شديد مالي (از جمله تعويض مبلمان، پرده ها، تلويزيون و...) مي‌باشد، نام يك نوع ورزش كه در آن مردان "كوزت"وار اقدام به شست و شوي شيشه منازل و تميز كردن خانه مي‌كنند.

توضيح بي‌ربط:اي كاش به جاي اين همه خانه‌تكاني كمي به خانه دلمان تكاني مي‌داديم...

3- خريد نوروزي: روزهاي كشيدن چك، روزهاي حسرت كشيدن پشت ويترين مغازه‌ها، روز" بابا من اينو مي‌خوام، بابا من اونو مي خوام"، روز درك معني فاصله طبقاتي توسط تك‌تك سلولهاي بدن.

4- جلو كشيدن ساعت: سنتي قديمي كه با توجه به تحقيقات به عمل آمده، كنار گذاشته شد. عملي كه از 15 سال پيش با هدف صرفه جويي در مصرف برق انجام مي‌گرفت اما امروزه برخي محققان دريافته‌اند كه اين عمل هيچ تأثيري دركاهش مصرف برق ندارد و مردم كشورمان هم در اين 15 سال سر كار بوده‌اند و الكي هي ساعتها را جلو و عقب مي كشيدند!

5- مسافرت نوروزي: ترفندي براي جيم شدن از دست مهمانان نوروزي. فرصتي طلايي براي مأموران راهنمايي و رانندگي!

6- روبوسي: سخت ترين مرحله ديد و بازديد كه معمولاً بعد از دست دادن انجام مي‌گيرد.

7- عيدي: انگيزه اصلي براي رفتن به خانه اقوام. دادنش برخلاف گرفتنش بسيار سخت است. معياري مناسب براي سنجش اين كه هر فرد چقدر دوستتان دارد (يادآوري:اين يك مطلب طنز است!(

8-رژيم غذايي: احتمالاً در طول تعطيلات نوروز كلاً بي خيال اين مورد شده‌ايد، موردي كه هم گرفتنش در طول تعطيلات باعث پشيماني است و هم نگرفتنش!

9- سيزده به در: روزي كه جماعت از خانه‌شان به مقصد كوه، دشت و بيابان خارج مي‌شوند. روزي كه به جنگل مي رويم و در آنجا آشغال مي‌ريزيم، شاخه‌هاي درختان را مي‌شكنيم و طبيعت را از بين مي‌بريم. شايد به همين علت در تقويم، نام سيزده به در را "روز طبيعت" گذاشته‌اند.

10- چهارده فروردين: يكي از روزهاي سخت سال. روزي كه پس از 20روز خوردن و خوابيدن مجبوري دوباره صبح زود از خواب بيدارشوي... و بالاخره:

11- روزهاي بعد از تعطيلات: زمان پاس كردن چكها (براي كارمندان محترم)، نشستن پاي لرز بعد از خوردن آجيل (اين روزها علاوه بر خوردن خربزه خوردن خيلي چيزها باعث لرزش پا مي‌شود!) روزهاي سختي كه بايد ناخواسته خوردن شيريني و ميوه را ترك كنيد. روزهايي كه قبض تلفن و موبايل (مخصوصاً SMS آن) منجر به بلند شدن دود از سر شما خواهد شد..

عیدتون مبارک

سال نو مبارک

امیدوارم سال خوبی پیش رو داشته باشین

یا حق

« نويسنده : mojgan » نوشته شده در : پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387 «» ساعت : 15:34 »


.: خلق زن... :.

آفتاب به گیاهی حرارت می دهد كه سر از خاك بیرون آورده باشد...

خداوند مشغول خلق کردن زن بود، شش روز می گذشت...

فرشته ای ظاهر شد و عرض کرد: چرا اين همه وقت صرف اين يکی می فرماييد؟!

خداوند پاسخ داد: دستور کار او را ديده ای: او بايد کاملا قابل شستشو باشد، اما پلاستيکی نباشد. بايد بتواند با خوردن قهوه تلخ بدون شکر و غذای شب مانده کار کند. بايد دامنی داشته باشد که همزمان دو بچه را در خودش جا دهد. بوسه ای داشته باشد که بتواند همه دردها را، از زانوی خراشيده گرفته تا قلب شکسته، درمان کند. و شش جفت دست داشته باشد!!! فرشته از شنيدن اين همه مبهوت شد.

گفت :شش جفت دست؟ امکان ندارد؟!!

خداوند پاسخ داد: فقط دست ها نيستند. مادرها بايد سه جفت چشم هم داشته باشند !

يک جفت برای وقتی که از بچه هايش میپرسد که چه کار میکنيد، از پشت در بسته هم بتواند ببيندشان.
يک جفت بايد پشت سرش داشته باشد که آنچه را لازم است بفهمد!!!

و جفت سوم همين جا روی صورتش است که وقتی به بچه خطا کارش نگاه کند، بتواند بدون کلام به او بگويد او را می فهمد و دوستش دارد ...

فرشته سعی کرد جلوی خدا را بگيرد: اين همه کار برای يک روز خيلی زياد است. باشد فردا تمامش بفرماييد!

خداوند فرمود:نمیشود! چيزی نمانده تا کار خلق اين مخلوقی را که اين همه به من نزديک است، تمام کنم. او میتواند هنگام بيماری، خودش را درمان کند، يک خانواده را با يک قرص نان سير کند و يک بچه پنج ساله را وادار کند دوش بگيرد.

فرشته نزديک شد و به زن دست زد: اما ای خداوند، او را خيلی نرم آفريدی!

- بله نرم است، اما او را سخت هم آفريده ام. تصورش را هم نمیتوانی بکنی که تا چه حد میتواند تحمل کند و زحمت بکشد

فرشته پرسيد: فکر هم می تواند بکند؟

خداوند پاسخ داد: نه تنها فکر میکند، بلکه قوه استدلال و مذاکره هم دارد.

آنگاه فرشته متوجه چيزی شد و به گونه زن دست زد : ای وای، مثل اينکه اين نمونه نشتی دارد. به شما گفتم که در اين يکی زيادی مواد مصرف کرده ايد!!!

خداوند مخالفت کرد: آن که نشتی نيست، اشک است !

فرشته پرسيد: اشک ديگر چيست؟!

خداوند گفت: اشک وسيله ای است برای ابراز شادی، اندوه، درد، نا اميدی، تنهايی، سوگ و غرورش.

فرشته متاثر شد: شما نابغه ايد ای خداوند، شما فکر همه چيز را کرده ايد، چون زن ها واقعا حيرت انگيزند...

زن ها قدرتی دارند که همه را متحير می کند. سختی ها را بهتر تحمل می کنند.

بار زندگی را به دوش می کشند، ولی شادی، عشق و لذت به فضای خانه می پراکنند.

وقتی می خواهند جيغ بزنند، با لبخند میزنند. وقتی میخواهند گريه کنند، آواز میخوانند. وقتی خوشحالند گريه میکنند. و وقتی عصبانی اند میخندند. برای آنچه باور دارند میجنگند. در مقابل بی عدالتی می ايستند. وقتی مطمئن اند راه حل ديگری وجود دارد، « نه» نمیپذيرند. بدون کفش نو سر میکنند، که بچه هايشان کفش نو داشته باشند. برای همراهی يک دوست مضطرب، با او به دکتر میروند. بدون قيد و شرط دوست میدارند.

وقتی بچه هايشان به موفقيتی دست پيدا میکنند گريه میکنند و وقتی دوستانشان پاداش میگيرند،

یخندند. در مرگ يک دوست، دلشان میشکند.

در غم از دست دادن يکی از اعضای خانواده اندوهگين میشوند، با اين حال وقتی میبينند همه از پا افتاده اند، قوی، پابرجا می مانند.

قلب زن است که جهان را به چرخش در می آورد. میدانند که بغل کردن و بوسيدن میتواند هر دل شکسته ای را التيام بخشد.

زن ها چيزهای زيادی برای گفتن و برای بخشيدن دارند. و خداوند بزرگ، داناي اسرار است …

« نويسنده : mojgan » نوشته شده در : شنبه سوم اسفند 1387 «» ساعت : 18:3 »


.: وفا... :.

زندگي مثل يه پل قديميه! به اين فکر نکن که اگه تنها ازش بگذري ديرتر خراب ميشه به اين فکر کن که اگه افتادي يکي باشه که دستتو بگيره...

پيرمردي صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با يک ماشين تصادف کرد و آسيب ديد عابراني که رد ميشدند به سرعت او را به اولين درمانگاه رساندند.

پرستاران ابتدا زخمهاي پيرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند: "بايد ازت عکسبرداري بشه تا مطمئن بشيم جائي از بدنت آسيب ديدگي يا شکستگي نداشته باشه "

پيرمرد غمگين شد، گفت خيلي عجله دارد و نيازي به عکسبرداري نيست.

پرستاران از او دليل عجله اش را پرسيدند.

او گفت: همسرم در خانه سالمندان است. هر روز صبح من به آنجا ميروم و صبحانه را با او ميخورم. امروز به حد كافي دير شده نميخواهم تاخير من بيشتر شود!

يكي از پرستاران به او گفت: خودمان به او خبر ميدهيم تا منتظرت نماند .

پيرمرد با اندوه! گفت: خيلي متأسفم. او آلزايمر دارد. چيزي را متوجه نخواهد شد! او حتي مرا هم نميشناسد!

پرستار با حيرت گفت: وقتي که نميداند شما چه کسي هستيد، چرا هر روز صبح براي صرف صبحانه پيش او ميرويد؟

پيرمرد با صدايي گرفته، به آرامي گفت: اما من که ميدانم او چه کسي است!

« نويسنده : mojgan » نوشته شده در : چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387 «» ساعت : 16:44 »


.: حکایت :.


عشق، دردسري كه براي فراموش كردن آن بايد عشق تازه تري پيدا كرد!

 خانمی در زمین گلف مشغول بازی بود. ضربه ای به توپ زد که باعث پرتاب توپ به درون بیشه زار کنار زمین شد.

خانم برای پیدا کردن توپ به بیشه زار رفت که ناگهان با صحنهای روبرو شد.

قورباغه ای در تله ای گرفتار بود. قورباغه حرف میزد! رو به خانم گفت؛ اگر مرا از بند آزاد کنی، سه آرزویت را برآورده می کنم.

خانم ذوق زده شد وسریع قورباغه را آزاد کرد. قورباغه به او گفت؛ نذاشتی شرایط برآورده کردن آرزوها رابگویم. هر آرزویی که برایت برآورده کردم، ۱۰برابر آنرا برای همسرت برآورده میکنم!

خانم کمی تامل کرد و گفت؛ مشکلی ندارد.

آرزوی اول خود را گفت؛ من میخواهم زیباترین زن دنیا شوم.

قورباغه به او گفت؛ اگر زیباترین شوی شوهرت ۱۰برابر از تو زیباتر میشود و ممکن است چشم زنهای دیگر بدنبالش بیافتد و تو او رااز دست دهی.

خانم گفت؛ مشکلی ندارد. چون من زیباترینم، کس دیگری در چشم او بجزمن نخواهم ماند. پس آرزویش برآورده شد.

بعد گفت که من می خواهم ثروتمند ترین فرددنیا شوم. قورباغه به او گفت شوهرت ۱۰ برابر ثروتمندتر میشود و  ممکن است به زندگیتان لطمه بزند.

خانم گفت؛ نه هر چه من دارم مال اوست و آن وقت او هم مال من است. پس ثروتمند شد.

آرزوی سومش را که گفت قورباغه جا خورد و بدون چون و چرایی برآورده کرد.

خانم گفت؛ می خواهم به یک حمله قلبی خفیف دچار شوم!

نکته اخلاقی: خانم ها خیلی باهوش هستند. پس باهاشون درگیر نشین.

قابل توجه خواننده های مونث؛ اینجا پایان این داستان بود. لطفاً ادامه را نخوانید! و کلی با خودتون کیف کنید اما !...

مرددچار حمله قلبی ۱۰ برابر خفیف تر از همسرش شد....

« نويسنده : mojgan » نوشته شده در : سه شنبه سی ام مهر 1387 «» ساعت : 12:31 »